تحلیل جرم شناختی تروریسم

تحلیل جرم شناختی تروریسم


  • نویسنده:مصطفی ماهیان

چکیده: تروریسم به عنوان یک پدیده مجرمانه با رشد فزاینده به خصوص در دو دهه اخیر همراه بوده است، لیکن علی رغم تمامی سعی جامعه بین المللی در شناسائی و مبارزه با آن تا کنون موفقیتی دراین زمینه حاصل نشده است و این جرم به شکل شدیدتر ، خطرناک تر و با توسل به شیوه های مدرن در حال تکرار میباشد. چرا که امروزه گروههای تروریستی با استفاده از تجهیزات و فن آوری روز توانسته اند تقریبا در هر کجا که اراده کنند اقدامات خود را سازماندهی کرده و به اجرا در آورند حال آنکه علی رغم موفقیت تروریستها در جهت تطبیق خود با روند جهانی شدن تلاشهای جوامع برای مقابله با اعمال تروریستی همچنان بخشی و ملی مانده است.
شاید علت این امر را از یک طرف در نبود یک توافق جمعی در سطح جامعه جهانی بر سر تعریف ومصادیق این جرم دانست که نمونه بارز آن اختلافات گسترده کشورها در هنگام تدوین اساسانامه دیوان بین المللی کیفری راجع به موضوع تروریسم در رم ایتالیا سال ۱۹۹۹ اشاره کرد . و ازطرفی دیگر بی توجهی یا کم توجهی به این پدیده مجرمانه در حقوق داخلی کشورها دانست چرا که به ندرت میتوان در قوانین داخلی کشورها این جرم را به صورت یک عنوان مستقل جزایی یافت البته کشورهای توسعه یافته همچون کشورهای اروپای غربی عضو اتحادیه اروپا به خصوص انگلستان و آمریکا به صورت جدی راجع به نظام قانونگذاری ضد تروریسم تلاش کرده اند و قوانین متعددی راجع به تروریسم به تصویب رسانده اند. نظام موضوعه کیفری ایران راجع به تروریسم فاقد جرم انگاری مستقل است و نظام قانونگذاری ضد تروریسم علی رغم اینکه جامعه ایرانی به خصوص بعد از انقلاب اسلامی قربانی اقدامات تروریستی بوده است جایگاهی در نظام موضوعه کیفری ایران ندارد و تنها تلاشی که در سالهای اخیر توسط حقوقدانان صورت گرفته است تنظیم” لایحه ضد تروریسم ” بوده است که این لایحه نیز در مجلس به فراموشی سپرده شده است .
به نظر میرسد که زمان آن فرا رسیده است که قانونگذار ایرانی ضروت توجه به نظام قانونگذاری ضد تروریسم را درک کند به خصوص در سالهای اخیر که موج تروریسم قومی در ایران است و از سیاست کیفری مصداقی که با آن مواجه هستیم به منظور قابله موثر با تروریسم به قانونگذاری تروریسم برسیم.
در این تحقیق که در دو فصل تنظیم شده سعی بر آن شده که ابتدا بفهمیم که آیا تعریفی از تروریسم وجود دارد و در اصل واژه تروریسم از کجا شروع شده که در فصل اول در زمینه تعریف و تاریخچه و مفهوم تروریسم بحث می کنیم و در فصل دوم به مبحث ریشه یابی مسله تروریسم می پردازیم که درکل بوجود آمدن پدیده تروریسم چه ریشه هایی دارد .

واژه گان کلیدی : تروریسم ، ترور ، ضد تروریسم ، جرم شناختی

مقدمه
پدیده تروریسم در جهان در حال گسترش است. این پدیده مخصوصاً از آغاز ربع آخر قرن بیستم میلادی شدیداً فراگیر شده است. «بر اساس آمارهای وزارت امور خارجه ایالات متحده در فاصله سال های ۱۹۶۸ تا ۱۹۸۲ تقریباً ۸۰۰۰ اقدام تروریستی انجام گرفته است … نرخ سالانه ی وقوع اقدامات تروریستی بین ۶۰۰ تا ۵۸۰ در نوسان بوده که حدوداً به رقم دو عملیات در هر روز سر می زند. این اقدامات عمدتاً در ایالات متحده و کشورهای اروپای غربی متمرکز بوده است ». آمار دیگر حاکی است که « از زمان حمله به سفارت ایالات متحده در بیروت در آوریل سال ۱۹۸۳ ، حدوداً ۱۸۸ حمله تروریستی صرفاً انتحاری جداگانه در سراسر جهان ، در لبنان ، اسرائیل ، سری لانکا ، هند ، پاکستان ، افغانستان ، یمن ، ترکیه ، روسیه و ایالات متحده اتفاق افتاده است …» (pape,2003). علاوه بر این ، خطر استفاده از تسلیحات مرگبار جدید مثل بمب اتمی ، تسلیحات شیمیایی ، بیولوژیکی و … بشر را به وحشت انداخته است . این فراگیر شدن تروریسم بدان علت است که برای تروریست ها ، اقدامات تروریستی نتایج مطلوبی را به ارمغان می آورد. آنها در نتیجه عملیات های تروریستی ، امتیازات بزرگ از جمله امتیازات سرزمینی را از طرف مقابل خود که عمدتاً دولت ها هستند ، به دست می آورند. نیروهای آمریکا و فرانسه در نتیجه فشار تروریست ها در سال ۱۹۸۳ لبنان را ترک کردند.
حکومت سری لانکا در اثر فشار تروریست ها مجبور به اعطای استقلال به تامیل ها و تشکیل یک دولت مستقل توسط تامیل ها گردید و … (pape, 2003). مردمان ، کشور ها ، دولت ها و سازمان های ملی و بین المللی و حتی تمدن های امروز دنیا هرکدام به نحوی با این پدیده روبرو هستند. مسئله این است که ای مردمان ، کشور ها ، دولت ها و سایر واحدهای سیاسی مجبور به تعریف این پدیده و اتخاذ موضع در قبال آن هستند. به این دلیل مجبورند که این پدیده اتفاق می افتد و بر آنها تحمیل می شود. در این میان آنچه که کمتر مورد توجه قرار گرفته است تلاش در جهت ایجاد یک گفتمان تروریستی تحت عنوان «گفتمان تروریسم» است که در آن ، در « نوع فعالیت نشانه شناختی جهان … ، قدرت های خشونت گر و معانی شورشگر با هم برخورد می کنند  ». به همین دلیل است که پدیده های سیاسی دیگر مثل انقلاب ها ، جنگ ها ، کودتاها و … مورد بحث و تحلیل آکادمیک قرار گرفته و تئوریزه شده اند و با وجود اختلاف نظرها در مورد هرکدام از این پدیده ها ، بحث های مشخصی در جهت شناخت و تبیین این پدیده ها صورت گرفته است. لذا دپارتمان ها و متخصصانی در این حوزه ها کار کرده و شناخته شده اند و بحث در مورد این پدیده ها به نوعی در عرف محافل علمی و عمومی پذیرفته شده است. در حالی که در مورد پدیده ی تروریسم این اتفاق نیفتاده است. شنیده شدن واژه ی «ترور» و «تروریسم» برای همه به نوعی با ترس و وحشت همراه است حتی تحلیل گران این پدیده ی قابل مطالعه و شناخت هم ، مورد تهدید تروریستی قرار می گیرند. تنها در فضای گفتمانی تروریسم است که سرنوشت بحران ها مشروعیت سیاسی ، هویت ملی و دانش علمی ، و اختلافات بر سر مسائل ژئوپلیتیک و جغرافیای سیاسی کشورها که بعضاً در تشکیل تروریسم دولتی و بین المللی( مثل اختلافات مرزی بین کشورهای ساحل شرقی مدیترانه ) تأثیر مستقیم داشته است ، رقم می خورد . اقدامات تروریستی مانند آدم ربایی ، هواپیما ربایی و قتل که همزمان خشونت آمیز ، نفرت انگیز و شگفت انگیز است ، به تنهایی نمی تواند باعث ارتقای تروریسم به سطح بحرانی بین المللی گردد. در گفتمان تروریستی ، نبرد پنهان تری به شکل شدیدتری بین پیشقراولان قدرت های بزرگ بلندپرواز و پسقراولان دیگران ـ برای بازنویسی مرزهای مشروعیت در روابط بین الملل در جریان است. در نتیجه ما احتیاج به یک رویکرد جدیدی برای فهم و تحلیل تروریسم نیاز داریم. اهمیت مضاعف این مسئله امروز در این است که عصر پدیده هایی مثل انقلاب ها (در درون مرزهای جغرافیایی و سیاسی ملی) و جنگ ها ( به شکل درگیری دو واحد سیاسی ملی مستقل و به لحاظ قدرت ، برابر در داخل یک جغرافیای سیاسی خاص ) و … تقریباً به پایان رسیده است. لذا موتور محرکه تحولات سیاسی ـ اجتماعی چه در سطح ملی و چه در سطح بین المللی مخصوصاً از زمان ظهور تسلیحات هسته ای که دولت ها ازمتوسل شدن به آن به دلیل منجر شدن آن به نابودی همزمان خود ، دوست ودشمن ابا دارند ، پدیده خانمانسوز تروریسم در تمام سطوح زیرملی (گروه های سیاسی) ، ملی و بین المللی و سطح دولت ها و نظام بین المللی است. جالب اینجاست که بر خلاف تصور رایج ، این پدیده چه به لحاظ شدت ، و چه به لحاظ کمیت بیشتر در کشورهای دموکراتیک مثل ایالات متحده و اروپا اتفاق می افتد نه در کشورهای غیر دموکراتیک و اقتدارطلب .. در ادامه بعد از اشاره به تعاریف موجود درباره پدیده ی تروریسم ، سیر تحول تاریخی و انواع آن ، به رهیافت های تحلیلی موجود درباره تروریسم پرداخته و در عین حال استدلال خواهیم کرد که تحلیل های موجود در تحلیل پدیده ی تروریسم ناکارآمد هستند. آنگاه در پاسخ به این سوال که پدیده ی تروریسم چگونه اتفاق می افتد ، از رهیافت منطقی ـ عقلانی استفاده خواهیم کرد. به این معنا که هر پدیده ی تروریستی ، کنشی معنادار است و در عین حال از یک منطق عقلانی پیروی می کند. بدین ترتیب هر تروریستی در اقدام تروریستی خود ، قصد و نیتی دارد و در اقدام به آن محاسبه سود و زیان را در نظر می گیرد. در نتیجه اگر بخواهیم از پدیده ی تروریسم جلوگیری کنیم اول باید معنای آن و قصد و نیت  و محاسبات اقدام کننده ی به آن را بفهمیم و آنگاه با ابزار مناسب آن از جمله گفتگو و مذاکره و یا با اتخاذ استراتژی ها و راهبردهای سیاسی خاص و مناسب ، با آن مواجه شویم.

بررسی تروریسم و ابعاد مختلف آن ( تعریف ، مفهوم و تاریخچه تروریسم)
۱ـ تعریف تروریسم
کلمه‏ى «ارهاب» یا تروریسم، به معنى « ترس و ترساندن»است. مصدر آن «رهب» است.
در فرهنگ لغات، وجه مشترک بین این کلمه و اکثر مشتقات کلمه‏ى «رهب»، به معنى ترس و ترساندن است. در زبان انگلیسى، اصل کلمه‏ى Terreurبه فعل لاتینى Ters برمى‏گردد، و به معنى «ترساندن» یا «ترس و وحشت» است که بیشتر مشتقات آن حول همین معانى مشخص مى‏چرخند.
کلمه‏ى تروریسم در زبان فرانسه براى اولین بار در حوزه‏ى سیاسى به کار رفت. اگر به آن مراجعه کنیم، درمى‏یابیم که کلمه‏ى Terreur یا Terrorismeهمان معانى گذشته را در بر دارد.
در لغت‏نامه‏ى دهخدا، تروریسم به معناى اصول حکومت وحشت و فشار )اصول حکومتى که در فرانسه‏ى حد فاصل سالهاى ۱۷۹۳ و ۱۷۹۴ حاکم بود( آمده است.
در کتاب فرهنگ علوم سیاسى آمده است:
«در زبان فارسى این کلمه به اصلى اطلاق مى‏شود که در آن از قتل‏هاى سیاسى و ترور دفاع شود. در دیگر فرهنگ‏هاى فارسى نیز تروریسم به معنى لزوم آدم‏کشى و تهدید و خوف و وحشت در میان مردم، براى نیل به هدف‏هاى سیاسى؛ و یا برانداختن حکومت و در دست گرفتن زمام امور دولت، یا تفویض آن به دسته‏ى دیگرى است که مورد نظر مى‏باشد. این عقیده معمولاً از ابزار اصلى فاشیسم، ماکیاولیسم و مکاتب مشابه مى‏باشد.»
همین کتاب مى‏افزاید:
«تروریسم دولتى(State Terrorisme) نیز اصطلاحى است مشعر به دخالت دولت یا دولت‏هایى در امور داخلى و یا خارجى دولتى دیگر؛ که به منظور ایجاد رعب و وحشت، از طریق اجرا و یا مشارکت در عملیات تروریستى، و یا حمایت از عملیات نظامى، به منظور زوال، تضعیف، و براندازى دولت مذکور و یا دستگاه رهبرى آن صورت مى‏گیرد.»
با توجه به معانى فوق، در تعریف لفظى کلمه‏ى تروریسم، به طور خلاصه مى‏توان گفت که تروریسم به معنى ترس، ترساندن و وحشت است. اما تعریف نظرى قاطع و مشخصى از این پدیده قدرى دشوار است، زیرا:
۱٫ هیچ اتفاق نظر روشن و معینى بین کارشناسان در مورد مفهوم تروریسم وجود ندارد. در نتیجه، آن‏چه را برخى افراد تروریسم به حساب مى‏آورند، دیگران به عنوان یک عمل قانونى و مشروع به آن مى‏نگرند.
۲٫ مفهوم تروریسم، در وهله‏ى اول، حکمى ارزشى را بر مى‏انگیزد که شامل رد اعمال تروریستى و تقبیح آن‏ها مى‏شود. اما زمانى که موضوع مربوط به یک پژوهش علمى و دانشگاهى مى‏شود، پرهیز از احکام ارزشى، بسیار مهم و ضرورى است.
۳٫ مفهوم تروریسم با چند مفهوم دیگر از قبیل: خشونت سیاسى، جرم سیاسى و … تداخل پیدا کرده و به هم آمیخته‏اند.
۴٫ مفهوم تروریسم، یک مفهوم دینامیکى و پویاست؛ و صورت و اشکال و شیوه‏ها و انگیزه‏هاى آن در جاها و دوره‏هاى زمانى گوناگون، با هم تفاوت دارند.
در جمع‏بندى تعریف‏هاى لفظى فوق‏الذکر، و ملاحظاتى که در این زمینه مطرح شد، تروریسم را مى‏توان:
«هرنوع استفاده یا تهدید به استفاده از خشونت غیرقانونى، به منظور ایجاد جوّ رعب و وحشت، براى تحت تأثیر قرار دادن یا تسلط بر فرد یا مجموعه‏اى از افراد و یا کل جامعه. این کار براى دستیابى به هدف مشخصى که شخص اعمال کننده‏ى خشونت در نظر دارد انجام مى‏گیرد.»
عبدالناصر حریز در این باره مى‏گوید:
«این خشونت از ماهیت سمبلیک برخوردار است. به عبارت دیگر، عمل خشونت‏بار و یا تهدید به انجام آن، پیامى یا (تأثیر روانى خاص) دارد که یک گروه یا مجموعه، و یا کل جامعه را مورد هدف قرار مى‏دهد؛ و [محیط یا افراد] پیرامون، قربانى مستقیم یا هدف مستقیم عمل تروریستى هستند، که ممکن است هیچ ارتباطى با مسأله‏ى تروریست‏ها نداشته باشند.»
تروریسم یکی از واژه هایی است که امروزه در ادبیات سیاسی جهان کاربرد بسیار گسترده ای یافته است.
از واژه ترور تعاریف متعددی بعمل آمده است، و افراد مختلف تعاریف متعددی از آن بدست داده‌اند. . داریوش آشوری، در دانشنامه سیاسی درتعریف ترور چنین می‌‌گوید:
“ ترور، در لغت، در زبان فرانسه ،‌به معنای هراس و هراس افکنی است. و در سیاست به کارهای خشونت‌آمیز و غیر قانونی حکومتها برای سرکوبی مخالفان خود و ترساندن آنها ترور می‌‌گویند و نیز کردار گروه های مبارزی که برای رسیدن به هدفهای سیاسی خود، دست به کارهای خشونت آمیز و هراس انگیز می‌‌زنند، ترور نامیده می‌‌شود. همچنین ترور به معنای کشتار سیاسی نیز به کار می‌‌رود. فرهنگ جامع سیاسی نیز بیان می‌‌کند که “ترور، به معنای ترس و وحشت است و در اصطلاح عام بیشتر به قتلهای سیاسی گفته می‌‌‌شود که البته معنای واقعی این واژه نیست. ”۲ همچنین آلن بیرو در فرهنگ علوم اجتماعی، ترور را به معنای حالت ویا احساس ترس دسته جمعی می‌‌داند که خشونت و کشتار بی حساب موجد آن است.
در فرهنگها و دانشنامه های بین المللی تعاریف مختلفی از تروریسم ارایه شده است که بیشتر آنها دارای شباهت های زیادی با هم می باشند. چنانچه بخواهیم بر اساس هدف، روش و ابزار، کارکرد این تعاریف را مورد توجه قرار دهیم، می توانیم به دسته بندی مناسبی از آنها دست یابیم و از میان آنها چندین تعریف که انعکاس دهنده تعاریف مختلف ارایه شده می باشد را انتخاب و ارایه نماییم.
در یک دسته بندی، تروریسم به استفاده از خشونت سیاسی، تهدیدات اجتماعی یا حملات برنامه ریزی شده بازمی گردد که با جنگ نامتعارف ارتباط نزدیکی دارد. در این چارچوب تروریست ها کسانی هستند که به هیچ نیروی نظامی شناخته شده ای تعلق ندارند و اغلب به عنوان بازیگران یاغی شناخته می شوند. شایان ذکر است که اغلب تروریستها این تعاریف را رد کرده و بیشتر خود را جدایی طلب، مبارز آزادی بخش، انقلابی، شبه نظامی، چریک، مجاهد یا فدایی معرفی می نمایند.
در یک دسته بندی دیگر، تروریسم متقاعدسازی با استفاده از ترس و ترساندن توسط یک گروه کوچک معرفی و ریشه مفهومی آن به دوران انقلاب فرانسه و ژاکوبنها کشانده شده است. در آن دوران انقلاب فرانسه افراطیون نام تروریست بر خود نهاده و با افتخار از آن استفاده می کردند. متعاقب این جریان در دوران انقلابیگری فرانسه واژه تروریسم برای دوران حکومت وحشت و بیان جنایات و سوءاستفاده آنها به کار گرفته شد.
از یک نگاه دیگر تروریسم به رفتار خشونت آمیز و سرکوبگرانه و اغلب با اهداف سیاسی اطلاق می شود. تروریستها از بی نبرنده نظم موجود و تعقیب کننده نظم جدید می باشند. فعالیتهای تروریستی به منظور ایجاد ترس از طریق اقدامات خشونت آمیز غیرمنتظره و اغلب علیه اعضای یک جمعیت انجام می شود.
مجموعه تعاریف ارائه شده از تروریسم در دانشنامه ها و فرهنگها مفاهیمی مانند ترساندن، خشونت، تغییر وضع موجود، سازمانمند بودن یا تشکیلاتی بودن اقدام کننده را مورد توجه قرار داده اند. با این وجود در یکی از این منابع با توجه به تعاریف مختلف، شاخصه و اجزای مفهومی تروریسم به شرح زیر ترسیم گردیده است :
۱ـ۱ـ خشونت : عمومی ترین ویژگی تروریسم خشونت یا تهدید به استفاده از خشونت می باشد. با این وجود این واژه نمی تواند مفهوم اختصاصی از خشونت تروریستی ارائه دهد و بسیاری از دیگر اقدامات که نمی توان آنها را تروریسم نامید از قبیل شورش، جنایات سازماندهی شده و جنگ را دربر می گیرد.
۲ـ۱ـ قربانی : انتخاب تصادفی یا از روی هدف غیرنظامیان یکی از ویژگیها و معیارهای اقدامات تروریستی است. در این خصوص برخی گروه ه ای تروریستی نظیر “اتا” یا ارتش جمهوری خواه ایرلند قبل از حملات خود به مردم هشدار می دهند تا از شمار قربانیان کاسته شود و برخی نظیر القاعده به دنبال بیشترین قربانی می باشند.
۳ـ۱ـ هدف : هدف تروریسم ایجاد وحشت و ترس در قربانی است که این قربانی می تواند حکومت، کل جامعه یا گروهی از اعضای جامعه باشد. اقدامات تروریستی بر این اساس برای جلب توجه گسترده مردم طراحی میشوند و به دنبال ایجاد شوک روانی در جامعه می باشند.
اقدامات تروریستی ممکن است برای رسیدن به اهداف سیاسی یا مذهبی انجام شود و یا ممکن است بر اساس کسب منافع شخصی صورت گیرد. اگر سارقی به بانک حمله کند و پس از کشتن رئیس بانک با مقداری پول فرار کند نمی توان او را تروریست نامید ولی اگر انگیزه همین شخص در سرقت از بانک ایجاد ترس و وحشت در مردم یا مقاصدی مانند بی اعتماد کردن مردم به بانکها و بی ثبات کردن اقتصاد باشد، این کار یک اقدام تروریستی به حساب می آید.
۴ـ۱ـ قانونمندی : غیرقانونی بودن از ویژگیهای بارز تروریسم است.
۵ـ۱ـ قبول مسئولیت: صدور بیانیه پس از اقدام تروریستی یکی از ویژگی های تروریسم است. این بیانیه می تواند ضمن قبول مسئولیت اقدام، ترویج کننده مواضع عقیدتی، سیاسی و یا ملی تروریستها نیز باشد.
۶ـ۱ـ عامل اقدام تروریستی: بسیاری از تعاریف تروریسم، اقدامات حکومتهای قانونی را به عنوان اقدام تروریستی در نظر نمی گیرد مگر آنکه کار آنها پنهانی و در زمانی غیر از جنگ انجام شود. اقدامات جنگی اصولاً در حوزه تروریسم قرار نمی گیرد. اما می توان حمایتهای حکومتی که در آن یک حکومت از فعالیت تروریستی در یک کشور دیگر حمایت به عمل می آورد را اقدام تروریستی قلمداد کرد. این نوع از تروریسم را برای فعالیتهای گروه های قانونی نظیر سازمان CIA ، گشتاپو و KGB تحت عنوان تروریسم دولتی استفاده کرده اند.
غیرقانونی بودن به عنوان یک شاخصه ابتدا حکومتها را از دایره تروریسم خارج می نماید اما در شاخصه عامل اقدام تروریستی، حکومتها نیز با یک قید وارد دایره تروریسم می شوند و آن اینکه اقدامات آنان غیرقانونی باشد. اما هنوز معلوم نیست اقدامات یک حکومت علیه حکومت دیگر با کدام قانون سنجیده می شود: قوانین داخلی کشور عمل کننده یا حقوق بین الملل. با این وجود، اشاره به دوران جنگ و صلح تا حدودی گرایش را مشخص می کند و معلوم می شود که در دوران جنگ میان کشورها، هیچ کدام از اقدامات کشورها علیه یکدیگر را نمی توان در دایره تروریسم قرار داد.
تاریخچه ی تروریسم
۱ـ نگاهی تاریخی به تروریسم
نگاهی تاریخی به تروریسم نشان می دهد که هیچگاه جوامع بشری از این پدیده خالی نبوده است . به بیان بهتر تروریسم و توسل به خشونت کور ، برای رسیدن به هدف ، تاریخچه ای بس دراز دارد . علیرغم عدم تفاوت ماهوی بین تروریسم در روزگار نو و عهد باستان ملاحظات تاریخی و تفاوت های کمی این دو دوره ما را برز آن می دارد تا در دو قسمت این پدیده را مورد ملاحظه قرار دهیم :
الف : تروریسم در عهد باستان و قرون وسطی
تروریسم یا بیان بهتر خشونت سیاسی برای ضربه زدن به مخالفان از سپیده دم تاریخ تاکنون پدیده رایج بوده است . شاید قتل هابیل به دست قابیل نخستین اقدام خونین برای کسب امتیازات دنیوی بیشتر باشد . امری که با گسترش جامعه بشری ابعادی نو و خشونت بارتر یافته است . نگاهی به تاریخ یونان باستان نشان می دهد که از همان دوران ، ترور آخرین حربه مظلومان برای مقابله با حکام ستم پیشه است : ماجرای کشته شدن « هیپارک » حکمران ستمگر آتن بدست « هارمودیوس »  و « آریستو ژیتون » نمونه ای از این وقایع است  . دقیقاً به همین دلیل « سیسرون » حکیم رومی در کتاب خود موسوم به « اخلاق » کشتن ستمگران را موجه قلمداد کرده است  . لیکن ترور بویژه ترورهای شخصی ، همواره مزین به انگیزه های اخلاقی متعالی نبوده است ؛ بویژه آن هنگام که به هوا و هوسهای شخصی آلوده شده است ؛ قتل ژولیوس سزار ربه دست بروتوس نمونه ای از این قتلهاست .
اما شاید بتوان نخستین ریشه های ترور سازمان یافته در عهد باستان را در جنبش سیکاری جست  . سیکاری یک فرقه بسیار سازمان یافته مذهبی مرکب از مراتب پایینی اجتماع یهودیان فلسطین باستان بود که در مبارزه با سلطه رومیان در فلسطین آن روز فعال بودند . به گفته مورخان از جمله ژوزفوس فلافیوش سیکاری ها از تاکتیکهای نامتعارفی چون حمله به دشمنان خود در روز روشن و ترجیحاً در زوهای تعطیل که انبوه مردم در اورشیلم گردهم می آمدند بهره می جستند . سلاح دلخواه آنان خنجر یا دشنه ای کوتاه به نام « سیکا » بود که آن را در زیر جامه خود پنهان می کردند . از جمله اقدامات تخریبی سیکاری ها می توان به آتش کشیدن انبار های  غله و خرابکاری در شبکه آبرسانی اورشیلم اشاره کرد . میهن خواهی یا ناسیونالیسم انگیزه اصلی این گروه را تشکیل می داد .
قربانیان آنها چه در فلسطین چه در میان یهودیان مصر افراد میانه رویی بودند که حزب صلح یهودیان به شمار می رفتند . براساس اصول اعتقادی سیکاری ها تنها سرور انسان خدای یگانه است و با هیچ قدرت ا زمینی نباید بیعت کرد . در این راستا نیازی به روحانیون به عنوان واسطه میان مردم و خداوند نیست . البته هستند مورخانی که سیکاری ها را نوعی جنبش اعتراض اجتماعی می دانند که در پی شوراندن تهیدستان بر ضد ثروتمندان بوده اند . بنابراین طرز تفکر این گروه آمیزه ای از اعتقادات مذهبی ، اخلاقی و قوم گرایانه بوده است  . لیکن پدیده تروریسم در روزگار باستان تنها به خاور نزدیک محدود نبود . در هندوستان و خاور دور نیز قرن ها انواع انجمن های سری تروریستی وجود داشت . « تاگ ها » در هندوستان یکی از این گروه ها بودند . ایشان ترور و تخریب را وسیله ای برای تقرب به خدایان خود می دانستند . تاگ ها دشمنان خود را با ابریشم خفه می کردند . انان هرگز هیچ اروپایی را نکشتند . این گروه مرگ خوار می شمردند و نسبت به ان بی اعتنا بودند . در یک نگاه کلی اهداف تاگ ها بیشتر مذهبی بود تا سیاسی و اگر گاه جنبه سیاسی پیدا می کرد ، جنبه مذهبی بر آن غلبه داشت . لذا در بررسی پدیده تروریسم سیاسی بیش از این نمی توان به آن اشاره کرد  .
قرون وسطی چه در اروپا ، چه در مشرق زمین مشحون از حوادث تروریستی است . شاید حشاشین یا اسماعیلیان ایران در قرن یازدهم میلادی نمونه ای بارز از ترویسم روزگاران دور باشد  .این گروه که در سده یازدهم میلادی سر برآوردند تا سده سیزدهم میلادی که توسط مغولان سرکوب شدند در الموت ، قومس و قهستان و دیگر دژهایی که تعداد آنها تا ۱۰۵ مورد ذکر کرده اند فعال بودند . این گروه نقش مهمی در حوادث این دو سده بازی کرده ، در آن واحد با سلجوقیان ، خلفای عباسی و صلیبیون به معارضه پرداخته و گاه با شیوه هایی بدیع دست به ترور شخصیت های برجسته آنها می زدند  . ظاهراً نخستین اقدام تروریستی فدائیان اسماعیلی در ایران قتل مؤذن ساوجی در اصفهان بوده است که در ان قضیه اسماعیلیان از بیم افشا شدن رازشان ، وی را به قتل رساندند . پس از مدتی ، اسماعیلیان حدود فعالیت خود را گسترش دادند و بسیاری از وزراء و صاحب منصبان من جمله خواجه نظام الملک طوسی ، کنت ریموند دوم و مارکی کنراد پادشاه صلیبی اورشیلم  را به قتل رساندند . رشیدالدین فضل الله دقیقاً ۴۸ قتل سیاسی را به حسن صباح موسس این فرقه در ایران نسبت می دهد  .آنچه مسلم است این است که از منظر تاریخی مبارزه حشاشین یک مبارزه ملی و مذهبی برای دفاع از خود در برابر دشمنانشان من جمله سلجوقیان و خلفای عباسی بوده است . هرچند این گروه از حربه ترور به عنوان آخرین راهکار استفاده می کرده است .
لیکن ، در این سالها ترور تنها به مشرق زمین  محدود نبود است . اروپای قرون وسطی نیز در این اوان خالی از قتل و خشونت نبود . جدا از جنگ های داخلی و نبردهای سلاطین اروپا که تصور خونینی را برای اروپا رقم زده اند  . قتل و ترورهای سیاسی نیز کم در این قاره به چشم نمی خوردند . ترور اتیئن مارسل در ۱۳۵۸ میلادی ، ترور دوک اورلئان و دوک پورگونی در سال ۱۳۹۱ ، ترور برخی از اعضای خاندان مدیسی در فلورانس در ۱۴۷۸ ، قتل فرزندان ادوراد چهارم ، ترور دوک الکساندر ، دوک فلورانس ، ب دست جوانی به نام « لورنزینو» و ترور هانری چهارم بوسیله فرانسوا راویاک و در نهایت ترور لویی پانزدهم به وسیله دامیئن و بسیاری حوادث دیگر تنها شمه ای از جمله وقایع تروریستی قابل ذکر در این  راستا هستند  .
این نگاهی بود مختصر به پدیده تروریسم در روزگاران دور، ولی باید توجه داشت که در پایان قرون وسطی و اغاز عهد نوزایی تروریسم ، همچون گذشته باقی نماند و در روزگار نو ابعادی جدید یافت . در ادامه به بررسی این پدیده در روزگار جدید خواهیم پرداخت .
ب ـ تروریسم در روزگار معاصر
در مقایسه با تروریست های روزگار باستان ، ترویست های معاصر مقوله کاملاً متفاوتی را تشکیل می دهند. ظلم که زمینه اصلی واکنشهای خشن را تشکیل می دهد به دو شکل ملهم و مغذی فعالیت های تروریستی بوده است . رواج حکومت های مطلقه و سرکوب خلقها نمی توانست نتیجه ای بهتر از خشونت کور در پی داشته باشد . از سوی دیگ استعمار کهن که ویژگی عصر جدید به شمار می رود عامل مضاعفی برای برانگیختن تروریسم محسوب می شد . به طور کلی انقلاب فرانسه و خیزش آزادیخواهانه ناشی از آن نقطه عطفی در تاریخ بررسی این پدیده محسوب می شود . مردم فرانسه خسته از تاریخ استبدادی طولانی باردیگر در چنگ استبدادی مطلقه این بار به نام آزادی و حکومت مردم گرفتار رمی شوند . در این سالها انقلابیون فرانسه « تروریسم دولتی » را بهترین راه چاره برای مقابله با خطرات تهدید کننده انقلاب می دانند . تروری که به تعبیر روربسپیر « چیزی جز عدالتی فوری ، شدید و غیر قابل انعطاف نبود »
پس از کنگره وین در سال ۱۸۱۵ و سرکوب آمال آزادیخواهانه ای که انقلاب فرانسه با خود به ارمغان آورده بود ، بار دیگر موج ترور اروپا را در بر گرفت . در این دوران جنبش کاربونری در ایتالیا ، جنبش بورخن شافت یا انجمن دانشجویان وحدت طلب در آلمان یا جنبش دانشجویی یوگ ـ اسلاو همگی مولود سرخوردگی ناشی از سرکوب حقوق حقه ملل می باشد ؛ امری که در نهایت صورتی از تروریسم را به خود می گرفت .
لیکن تروریسم سیستماتیک در نیمه دوم قرن نوزدهم وارد مرحله جدیدی می شود . در این میان روسیه بیش از همه ممالک عرصه فعالیت سازمان های تروریستی قرار می گیرد . در این میان جنبش های روسی تروریستی ، گروه « نارودیاولیا  » یا اراده مردم اهمیت بیشتری داشت . این جنبش نماینده تمام عیار یک سازمان تروریستی هوادار خشونت انقلابی در دوران نو بود .
دویمن موج بزرگ تروریسم در روسیه را حزب انقلابیون اجتماعی و با ترور وزیر امور داخله روسیه به دست بالماشف به راه می اندازند . از جمله ترورهای چشمگیر این حزب می توان به ترور « پلف » وزیر کشور رژیم تزاری در یکی از خیابان های سن پترزبورگ در سال ۱۹۰۴ اشاره کرد . دو موج تروریستی اخیر روسیه تقریباً از لحاظ ایدئولوژی و اقدام بر ضد دولت مشابهت بسیار داشتند و تنها تفاوت عمده آنها ، تفاوت از لحاظ ایدئولوژی و اقدام بر ضد دولت مشابهت بسیار داشتند و تنها تفاوت عمده آنها ، تفوات از لحاظ گستره مبارزه تروریستی بود  .
سومین موج تروریستی روسیه را باید نوع تروریسم سازمان یافته دولتی دانست حدود یک قرن پس از تروریسم دولتی ژاکوبن ها ، بلشویک ها بار دیگر ستایشگر مفهوم « ترور دولتی » شدند . در این عصر تروتسکی در فردای انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ برای مقابله با دشمنان انقلاب ، تروریسم پرولتاریا را می ستاید . به گمان لنین :
« ما هرگز اصل ترور را به کنار نمی گذاریم و این کار را در آینده هرگز نخواهیم کرد . ترور شکلی از عملیات نظامی است که می تواند به طور مفید مورد استفاده قرار گیرد و حتی در برخی لحظات استعمال آن در نبرد ضروری است …. »
در همین سالها موج بلندی در تروریسم در دهه ۱۸۹۰ دامن گیر قاره اروپا می شود . هواداران آنارشیسم بر این باور بودند که بهترین راه متحقق ساختن تغییرات سیاسی ـ اجتماعی انقلابی به قتل رساندن اشخاصی است که مناصب قدرت را در اشغال دارند . در همین سالها آرمان های ملی گرایانه بویژه در اروپای شرقی و بالکان انگیزه ای قوی برای دست زدن به اقدامات تروریستی ارامنه پس از قتل عام مشهور ۱۹۱۵ و اقدامات خشونت بار ملی گرایان لهستانی ، بلغاری و صرب نمونه های واضحی از این نوع ترور هستند . لیکن آرمان های ملی گرایانه تنها محرکی برای ترور در شرق اروپا نبود . ایرلند و شبه جزیره ایبری نیز محیطی مناسب برای رشد تروریست های میهن خواه بود . ارتش جمهوری خواه ایرلند احتمالاً قدیمی ترین سازمان تروریستی است که هنوز هم به حیات خود ادامه می دهد . در طول قرن گذشته بسیاری از جوانان سرخورده رکاتولیک با قلبی مالامال از نفرت انگلیسی ها در ارتبس سازمان یافته جمهوریخواه ایرلند ثبت نام می کردند تا بر ضد پلیس پروتستان ایرلند و ارتش انگلستان دست به عملیات مسلحانه بزنند .
در اسپانیا نیز تروریسم سیاسی بسیاری از صفحات تاریخ معاصر این کشور را به خود اختصاص داده است . در این کشور در سراسر سده نوزدهم خشونت سیاسی پدیده ای رایج بود . پیدایش جنبش طبقه کارگر در گسترش شدت فعالیت های تروریستی نقشی عمده داشت . در پایان قرن نوزدهم بار دیگر فعالیت های آنارشیستی جانی دوباره می گیرد و حتی در جنگ های داخلی اسپانیا (۱۹۳۹ ـ ۱۹۳۶) نقش قابل توجهی ایفا می کنند . در آخرین مراحل دیکتاتوری فرانکو ، مرکز ثقل تروریسم به منطقه باسک انتقال یافت ولی در این منطقه نیروی پیش برنده اصلی جدایی طلبی بود که گاه مانند « اولستر » چهر مارکسیستی به خود می گرفت .
نکته قابل توجه اینکه تا جنگ جهانی اول تروریسم را پدیده ای متعلق به گروههای چپ می دانستند و لیکن حوادث پس از جنگ بین المللی نشان داد که سرشت تروریسم با هیچ ایدئولوژی همخوانی کامل ندارد . در واقع نه ایرلندی ها  ، نه مبارزان آزادی مقدونیه ، نه ارمنی ها و نه تروریست های بنگالی به هیچ وجه ملهم از سوسیالیسم یا آنارشیسم نبودند  .
ج ـ  زمینه تاریخی
تروریسم در عهد عتیق انجیل دیده مى شود. نمونه هاى پیاپى قتل سیاسى و حتى کشتار از روى برنامه، در تاریخ یونان و روم وجود داشته است. قبل ژولیوس سزار تنها یک مثال است که نویسندگان و هنرمندان را در دو هزاره بعدى به خود مشغول نمود. این مسئله که آیا ظالم کشى (مانند کارى که ویلیام تل، قهرمان ملى حماسه هاى سوییس کرد) مجاز است افکار چند نسل از علماى خداشناسى و فلاسفه را مشغول کرده بود.
در این که تروریسم در پاره ای از شرایط مجاز است ،هیچ اجماع کاملى وجود نداشته بلکه اعتقاد اکثریت بوده است. هنگامى که یک سرکوبگر بى رحم – یک ظالم – که دشمن همه بشریت است، بر خلاف قانون خدا و عدالت انسانی، هیچ راهى براى خروج قربانیانش از ظلم تحمل ناپذیر باقى نمى گذاشت، ارتکاب یک اقدام تروریستى آخرین چاره مظلومانى بود که همه روش هاى دیگر را آزمایش کرده اما به نتیجه نرسیده بودند.
اما فلیسوفان و علماى خداشناسى حتى در آن زمان هم مى دانستند که ممکن است خطر جدى در سوء استفاده از نظریه ظالم کشى مجاز وجود داشته باشد از این جهت که ادعا شود که از این روش به عنوان آخرین راه حل استفاده شده است در حالى که در واقع، دلیل موجهى براى ارتکاب چنین قتلى وجود نداشته (مانند قتل پادشاه مورد علاقه مردم در فرانسه، هانرى چهارم) یا راه هاى دیگرى نیز براى اعلام اعتراض و مقاومت کردن وجود داشته است.
در عین حال، گروه هاى کوچک دست اندرکار تروریسم برنامه ریزى شده در مدت زمان هاى طولانى به وجود آمدند مانند فرقه سرى “قاتلان” که از دل مسلمانان اسماعیلى بیرون آمده و از قرن هشتم تا قرن چهاردهم در آن جا که اکنون عراق و ایران است، حاکمان، فرماندهان، خلیفه ها و یک پادشاه بیت المقدس که فرمانده جنگ هاى صلیبى بود را کشتند. آنان پیشقراول تروریسم انتحارى بودند. سلاح آنها همیشه خنجر بود و از آنجا که قربانى آنها معمولا” به خوبى از خود حفاظت مى کرد، احتمال فرار تقریبا” صفر بود. حتى زبان مورد استفاده آنها هم تا کنون پا برجا بوده است. یک جنگجو “فدایی” نامیده مى شد که نامى است که تا همین امروز نیز از آن استفاده مى شود.
تروریسم تا پایان قرون وسطى و از آن زمان تا عصر نوین همچنان فعال ماند گرچه در مقیاس کمى کوچک تر. این دوره جنگ هاى بزرگ مانند “جنگ سى ساله” (۱۶۴۸-۱۶۱۸) و “جنگ هاى ناپلئونی” (۱۸۱۵-۱۷۹۹) بود. و در چنین دوره هایى که تعداد بیشمارى از مردم در میدان هاى کارزار کشته و مجروح مى شدند، هیچکس به وقوع خشونت تروریستى در اینجا و آنجا و در مقیاس کوچک توجه چندانى نمى کرد.
ـ  ریشه یابی مسئله تروریسم
همان طوری که اشاره شد به طور سنتی تعریف تروریسم همواره دشوار و پیچیده بوده است.در نتیجه علی رغم این که رسانه های عمومی و دانشگاهیان و صاحب نظران نسبت به آن توجه ویژه ای را معطوف داشته اند اما هنوز نمی توان ادعا نمود که تعریف شفافی درباره آن وجود دارد.با این وجود در تعدادی از تعریف ها تلاش شده تا ابعاد توصیفی و موضوعی آن معرفی شوند، و انواع و اشکال مختلف تروریسم مدرن نیز مورد بحث قرار گیرند در حالی که دانشگاهیان و متخصصین تروریسم، انواع مختلفی از تعاریف را پیشنهاد نموده اند و هنوز اجماعی کلی در این خصوص حاصل نشده است علی رغم تلاش های اولیه جامعه ملل  در ابتدای دهه سی میلادی برای  تعریف این مفهوم و اقدام مشابه مجمع عمومی سازمان ملل متحد ، به دلیل نظرات گوناگونی که برخاسته از موقعیت های مختلف فرهنگی، اقتصادی و سیاسی است هر چند بیشتر نیل به اجماع جهانی را با مشکل مواجه ساخته است.به نظر می رسد برای فهم بهتر پدیده ی تروریسم لازم است از نظرات مختلف درباره عناصر متشکله بهره مند شویم.نیل به اجماع دربارۀ تعریف تروریسم بحث های زیادی را در رشته های مختلف دانشگاهی مانند علوم سیاسی و علوم اجتماعی پدید آورده است و به نظر نمی رسد که هیچ کدام بتواند تفاسیر گوناگونی را که از تروریسم وجود دارد تحت پوشش قرار دهد. به عنوان نمونه الکس، پی اشمیت  می گوید:ترورسیم روشی از مبارزه است که در آن از قربانیان نمادین یا اتفاقی به عنوان هدف ابزاری خشونت استفاده می شود.این قربانیان ابزاری غالباً دارای ویژگی های گروهی یا طبقاتی مشترکی هستند که معیار انتخاب آنان به عنوان قربانی است.به خاطر سابقه استفاده از خشونت در مقابل یک گروه یا طبقه مشخص، سایر اعضای گروه نیز همواره در ترس به سر می برند.این گروه یا طبقه که امنیتشان از سر عمد مورد تهدید قرار گرفته است، در معرض ترور قرار دارند.قربانیان خشونت از طرف اغلب ناظرین که شاهد موضوع هستند به دلیل شقاوت و بی رحمی موجود در ترور و به دلیل زمان ان(مثلاً این که در زمان صلح اتفاق می افتد)یا مکان آن(این که در میدان جنگ واقع نمی شود)کاملاً غیر قابل قبول و نامعقول تلقی می گردد.این اعمال تروریستی مخاطیینی فراسوی اهداف تروریستی پیدا می کند هدف این روش غیر مستقیم مبارزه، تغییر روش ها و ایده های مخاطبین است که در صدد است تغییری مثلاً در دولت یا در افکار عمومی ایجاد کند و نهایتاً تروریست ها بتوانند به اهداف کوتاه مدت یا بلند مدت خود برسند.
الکس اشمیت در کتاب خود به نام تروریسم سیاسی (۱۹۸۳)آثار صد نویسنده و صاحب نظر در مورد تروریسم را مورد مطالعه قرار داده تا به تعریف مشخصی از تروریسم برسد. وی به این نتیجه می رسد که تروریسم مفهومی انتزاعی است و یک تعریف، به تنهایی نمی تواند همه استفاده های ممکن از این واژه را شامل شود.وی خود نهایتاً در سال۱۹۹۲در سازمان ملل متحد تعریف ساده ای از تروریسم را ارایه می کند:تروریسم معادل جنایت جنگی در زمان صلح است.با این وجود برای کشوری که درگیر تنازع یا انقلاب است، این تعریف می تواند یک رزمنده آزادی بخش را به یک جنایتکار تحت تعقیب بین المللی تبدیل کند.
می توان گفت تروریسم دارای چهار عنصر مختلف است:
۱٫     تروریسم عملی از سر عصبانیت یا انتقام نیست بل از قبل طراحی شده است.
۲٫     اینکه که عملی سیاسی است و نه جنایی؛یعنی هدف آن ایجاد تغییر در نظم سیاسی مستقر است نه کسب دستاوردهای مالی.
۳٫     این که می تواند موضوعات نظامی و غیر نظامی را هدف بگیرد .
۴٫     اعمال تروریستی عمدتاً توسط نظامیان انجام نمی شود و گروه های غیر نظامی مجریان اصلی این عملیاتند.
اگر چه همه تعاریف به این بهانه که ناقص یا ذهنی هستند به نوعی در معرض انتقاد قرار دارند، باید خاطر نشان ساخت که دانشگاهیان متخصص امر تعاریفی ارایه کرده اند که نه تنها به وضوح به مشخصات تروریسم و تأثیرات آن پرداخته بلکه تقسیم بندی انواع آن، انگیزه ها و عناصر موجود در آن را نیز توضیح داده اند یکی از موضوعات سوال برانگیز این است که آیا فقر عدم توسعه می تواند با عث شکل گیری تروریسم شود یا به عبارت دیگر آیا تروریسم به مسایل اقتصادی مربوط می شود؟آیا بهتر نیست که تروریسم را برخاسته از اغراض شیطانی افراد بدانیم که با تفسیر خاصی از یک ایدئولوژی مشخص دارای انگیزه می شوند؟موضوع ارتباط فقر و تروریسم با چالش های زیادی مواجه است.البته باید به روشنی تاکید کرد که فهم یک موضوع یا توضیح آن هرگز به معنای توجیه یا بهانه تراشی برای ارتکاب اقدامات تروریستی نیست.با تأکید بر این موضوع،باید گفت آنانی که بین فقر و ارتکاب اعمال تروریستی ارتباط مستقیم می یابند باید به این سوال پاسخ دهند چرا در کشورهای ثروتمند و دموکراتیک،مانند فرانسه،ایتالیا،آلمان آمریکا،ژاپن و اسپانیا اتفاق می افتد و اما در مقابل، برخی کشورهای فقیر تروریسم را تجربه نمی کنند؟ افرادی که ارتباط بین فقر و تروریسم را کاملاً انکار می کنند نیز در اشتباه هستند چرا که آن ها مطالعات خود را تنها به تعدادی از گروه های منتخب از سازمان های تروریستی آن هم عمدتاً در اروپا و خاورمیانه محدود می کنند که بسیاری از رهبران و رهروان آن ها فقیر نبوده و عمدتاً دارای تحصیلات عالی هستند.این افراد بسیاری از گروه های دیگر را نادیده می گیرند مانند ارتش مقاومت لرد در اوگاندا ، آر.یو.اف  در سیرالئون و گروه ابوسیاف در فیلیپین که غالباً از طبقات فقیر هستند و عمدتاً کم سواد یا بی سوادند.رهبران مسلح انقلابی کلمبیا  دارای تحصیلات عالی هستند اما پیاده نظامشان بیشتر افرادی بی سواد و از زاغه های فقیر نشین می باشند.گروه «راه درخشان» در پرو ، «ببرهای آزادی بخش تامیل» در سری لانکا  و مائوئیست های نپال  مشخصات مشابهی دارند بعضی افراد تحصیل کرده در طیف رهبری حرکت قرار دارند که از فقر و بی سوادی روستائیان برای نیل به اهدافشان بهره می برند.در عین حال باید گفت فقر و توسعه نیافتگی دلایل و انگیزه های خوبی را به وجود می آوردکه رهبران تروریست از آن برای نیل به اهداف خود بهره برداری می کنند.این انگیزه ها با ایجاد عرصه مناسب،نیروهای انسانی،بودجه و سایر اشکال حمایتی آشکار و پنهان را فراهم می آورند.تروریست ها می توانند بر جمعیتی تکیه کنند که آنان را مخفی می سازند غذا، مسکن و پول برایشان تهیه می کنند.فقر و توسعه نیافتگی اغلب در حاکمیت های خودکامه و ناکارآمد اتفاق می افتاد.
مثال هایی مانند  افغانستان،لیبریا،سیرالئون،کنگو،گرجستان،سومالی نشان می دهند که چگونه این عوامل بهترین شرایط را برای تروریست ها فراهم کرده اند. دولت ها در این کشورها کنترل کمی بر امور دارند یا اصلاً ندارند و از آن چه که در بخش بزرگی از کشورشان اتفاق می افتد، بدون اطلاعند،نیروهای پلیس اغلب فاسد و خشن هستند و گروه های افراطی نیز از چنین جوی که باعث نارضایتی بین مردم شده و فقر و حکومت های اقتدارگر آن را تشدید کرده اند کمال بهره برداری ره با عمل می آورند و افراد را هر چه بیشتر جذب سازمان های تروریستی می کنند.
فقدان افق روشنی برای آینده برای تعداد زیاد و فزاینده ای از مردم در کشورهای مختلف مسئله آفرین خواهد بود.مردم امکانات مناسبی برای آموزش ندارند،حتی دانش آموختگان دانشگاهی نمی توانند شغلی پیدا کنند.ناامیدی،تحقیر و سرکوب،پتانسیل لازم را برای مغزهای متفکر تروریستی فراهم می آورد تا برای جذب نیروهای بیشتر سرمایه گذاری نمایند.کمبود منابع،به همراه ناامیدی نسبت به آینده، نداشتن افق مناسب برای زندگی، باعث افزایش امکان رشد حرکت های تروریستی می شودنمی خواهیم در این پایان نامه ادعا کنیم که فقر، توسعه نیافتگی و حاکمیت های ناکارآمد همیشه به شکل گیری حرکت های تروریستی منجر می شود یا به عبارت دیگر بین این ها یک رابطه مکانیکی وجود دارد.اما این ادعا نیز که فقر هیچ ارتباطی با تروریسم ندارد، نگرشی افراطی، غیر واقع بینانه و ساده انگارانه است.به عبارت دیگر مطالعه روان شناسانه تروریسم امری ضروری است و در نتیجه نمی توان صرفاً از طریق راه حل های نظامی و امنیتی با موضوع برخورد کند.اگر این روش ها با کمک های توسعه اقتصادی، آموزش، حاکمیت و اطلاع رسانی مردمی همراه نباشد سرانجام بی نتیجه باقی خواهد ماند.
همان گونه که سطح وابستگی متقابل سیاسی و اقتصادی بین کشورها افزایش پیدا می کند و کشورها به واسطه جهانی  شدن تعریف جدیدی از منافع خود ارایه می نمایند،تهدیدهای بین المللی مانند تروریسم نیز می تواند در هر جایی، در هر زمانی و به هر شکلی رخ نماید.به علاوه پیشرفت های چشمگیر در وسایل ارتباطی و توسعه شبکه های بین المللی باعث شده تا حرکت مردم بین کشورها، انتقال پول و سرمایه بین بازارهای تجاری و نیز ایجاد مراکز ایمنی که در آن گروه های تروریست آموزش دیده و سازمان می یابند گسترش یابد.با توجه به این واقعیات، کشورها، باید راهبردهای لازم جهت مواجهه با این پدیده مهلک و غیرقابل پیش بینی را اتخاذ کنند و نیز بدانند با دشمنی مبارزه می نمایند که در نظامی پیچیده عمل می کند که بازدارندگی و تعقیب آن به مراتب نسبت به گذشته سخت تر است.

ریشه های تروریسم
۱ـ ریشه های روانی تروریسم
پیش از آنکه به علل روانی موجد تروریسم پرداخته شود ذکر چند نکته لازم است.نخست آنکه تروریسم پدیده بسیار متنوع و پیچیده است و هر یک از گروه های تروریستی خصلتهای متفاوتی داشته و نمی توان یک نوع خصلت را به همه آنها نسبت داد.به علاوه در گروه های تروریستی مساله رابطه رهبر و اعضا،پویایی سازمانی و نحوه تصمیم گیری با یکدیگر بسیار متفاوت است.در نتیجه برای بررسی روانشناسانه تروریسم باید هر گروه را با ویژگی های آن گروه و در بستر زمانی و مکانی خاص بررسی کرد.دوم آنکه بررسی های روانشناسان متعدد نشان داده است که ریشه های روانی اعضای گروه های تروریستی از ریشه های روانی گروه در ارتکاب اعمال تروریستی متفاوت است.در حالیکه افراد معمولاً به دلایلی چون کمک به نیازمندان، انتقام جویی یا برای مهم شدن و مطرح شدن به این گروه ها روی آوردند،روانشناسی گروه ها کاملاً متفاوت است.این امر به دلیل هویت متفاوت و مجزای گروه، از افراد می باشد بدان حد که حتی هویت گروهی جای هویت فردی را گرفته به جای آن عمل می کند.لذا در روانشناسی تروریسم باید گروه های تروریستی و نه افراد مورد بررسی روانشناسی قرار گیرند.سوم آنکه تفکیک رهبران و شناسایی رهبر در گروه های تروریستی بسیار مهم است.این رهبران هستند که افراد پراکنده و با انگیزه های مختلف را حول یک هدف که همان آرمان گروه تروریستی است گرد هم می آورد.
بررسی های مختلف روانشناسان نشان می دهد که در تروریست ها، آسیب شناسی روانی قابل ملاحظه ای وجود ندارد و «ویژگی بارز و مشترک تروریست ها بهنجاری آنهاست.» با این حال یکی از خصلت هایی که در بسیاری از گروه های تروریستی رواج دارد، مساله فراکنی شخصیتی است.بدین معنا که فرد نکات منفی شخصیتی خود را به محیط اطراف خود نسبت می دهد و با حمله به دشمن، آنان را سپر بلای زشتی ها قرار می دهد.عبارت«ما مسئول مشکلاتمان نیستیم،آنها سبب مشکلات ما هستند »، از نظر روانی توجیه مناسبی است از آنچه در زندگی آنها اتفاق افتاده است و این حالت را می توان به طور بارز در وجود کاریزماهای ویرانگری چون هیتلر یافت . در بسیاری از تحقیق های دیگر مواردی از تحقیر اجتماعی دیده شده است، یعنی معمولاً تروریست ها افرادی هستند که در جامعه به دلایل قومی یا طبقه اجتماعی به دیده تحقیر نگریسته می شوند .هویت گروهی نیز تأثیر بسزایی در عضویت افراد این گروه ها دارد.کسانیکه دچار تحقیر اجتماعی شده یا از سایر محرومیت های اجتماعی رنج می برد، ناگهان در گروه خود را مهم و مورد توجه می یابد و متوجه می شود می تواند به اعمالی دست زند که باعث مطرح شدنش در میان عموم شود.توجه به این نکته بسیار مهم است که شماری از گروه های تروریستی برای با اهمیت شدن دست به اقدامات تروریستی می زنند چرا که می دانند در اینصورت حتماً توجه مردم و دولتمردان به خود جلب خواهند نمود.در نتیجه گاهی بهایی که ما به تروریسم می دهیم خود عاملی می گردد جهت اقدامات بعدی.
گاهی اتخاذ تروریسم به عنوان یک روش مبارزه، انتخابی است که گروه های تروریستی به دلایل مختلف آن را برمی گزینند بدین معنا که توسل به تروریسم پاسخی معقول و حساب شده به شرایط موجود باشد یعنی گروه،استراتژی ترور را برای ادامه فعالیت خود برمی گزیند.انتخاب چنین استراتژی می تواند به دلیل مخالفت مردم با دیدگاه های افراطی گروه، ناتوانی در جلب حمایت مردمی، نحوه عملکرد دولت به ویژه خصلت سرکوبگرانه قلدرمآبانه آن و محدودیت ها نیروی انسانی و زمان صورت می گیرد؛ یعنی تصمیم بر یک فرآیند منطقی استوار است.
در مقابل این فرایند منطقی گاهی نوعی اجبار در گروه های تروریستی دیده می شود بدان معنا که در برخی از گروه ها نوعی فشار برای ارتکاب اعمال تروریستی وجود دارد؛آنگاه که تروریسم یک روش انتخابی نبوده و به دلیل منافع و مزایای آن برگزیده نمی شود،بلکه یک گروه تروریستی برای توجیه موجودیت خود مجبور به ارتکاب اعمال تروریستی می گردد، در این حال از لحاظ روانشناسی ارتکاب اعمال تروریستی یک انتخاب نیست بلکه لازم و ضروری می باشد.در این حالت این افراد به این دلیل تروریست می شوند که به گروه های تروریستی پیوسته تا مرتکب اعمال تروریستی شوند.
عنصر روانی قابل ذکر دیگر در گروه تروریستی که به شدت اعضای گروه را متاثر می کند، فشار برای اطاعات است.برای اینگونه گروه ها هر گونه تردید نسبت به مشروعیت اهداف و عملکرد گروه، غیر قابل تحمل است.در حقیقت« راه خلاصی از تردیدها، راحت شدن از دست تردیدکنندگان است.» زمانی که سوالی در گروه مطرح می شود، یک ایدئولوژی خودکامه و مطلق گرا به یک توجیه روشنفکرانه تبدیل می شود.در واقع ایدئولوژی بر اصول اخلاقی گروه چون کلام وحی نافذ است.در اینجا تاکید این مطلب مهم است که به دلیل اینکه افراد هویت فردی خود را در این گروه ها از دست داده و در نتیجه هویت گروه را کسب می کنند در نتیجه گروه است که ارزش های آنان را انتخاب می کند.آنچه گروه اخلاقی بداند برای فرد هم نکته قابل ذکر دیگر در مورد گروه های تروریستی بررسی تروریسم انتحاری از دیدگاه روانشناسی است.درک اینکه چگونه یک گروه تروریستی دینی می تواند افراد را به انجام اقدامات انتحاری ترغیب کند، اندکی آسان است اما شاهدیم که گروه های غیر دینی که در صدد کسب اهد اف مادی و غیر دینی هستند نیز به این روش متوسل می شوند .برای توجیه این شیوه باید گفت که تروریسم انتحاری نتیجه فرهنگ «شهادت» ،تصمیم گروه را در استفاده از این روش و خواست افراد متعدد برای شرکت در عملیات شهادت است.در چنین روندی، فشارهای اجتماعی اهمیت بسیاری دارند و باعث می گردد، «خط تولید تروریست های انتحاری» به جریان افتد.اجزای این«خط تولید» وجود یک قرارداد اجتماعی و شناسایی افراد به عنوان«شهید زنده» (که در اجتماع از پرستیژ بالایی برخوردار است)می باشد.هنگامی که فردی وارد این روند می گردد، بازگشتش از شهادت،شرم آور و مایه تحقیر خواهد بود.در نتیجه می توان در یافت که تروریسم انتحاری نتیجه تفکر و هویت گروهی و نه تفکر شخصی است.
از آنجا که گروه های تروریستی از ساختار و ماهیت مختلفی برخورداند لذا واکنش مناسب در برابر آنها نیز متفاوت است و به دلیل آنکه هویت جمعی گروه های تروریستی در طول زمان ایجاد شده، از بین بردن آنهم به طول خواهد انجامید.می توان گفت تروریستهایی را که تنها به سبب تروریست بودن احساس ارزش و اهمیت می کنند، نمی توان وادار به ترک تروریسم کرد چرا که در این صورت ممکن است تنها دلیل موجودیتشان را از دست بدهند. اصولاً توسل به تدابیر فیزیکی و زور علیه این افراد راه به جایی نمی برد چرا که در حقیقت این مبارزه است که همواره آنها را قوی می کند.روش های غیر مستقیم مبارزه و استفاده از روش های مسالمت آمیز تر می تواند برای مقابله با آنها سودمند تر باشد.مضافاً اینکه باید این مساله را همواره مدنظر قرار داد که اصولاً خطر بیرونی باعث کاسته شدن از تفرقه های درونی گردیده،یکپارچگی  و همبستگی گروه را درمقابل دشمن بیرونی افزایش می دهد.در این حالت، «به سبب احساس هویتی که در گروه به وجود آمده،بقای گروه در درجه اول اهمیت قرار می گیرد » واکنش های متقابل و خشونت آمیز دولت می توند چند فرد بی قابلیت را به مخالفان اصلی اجتماع بدل سازد و«جنگ خیالی»آنان را به یک جنگ واقعی تبدیل کند.
به همین ترتیب برای یک سازمان تروریستی که خشونت را به عنوان تنها روش برای دستیابی به اهداف برگزیده، تهدید بیرونی و اتخاذ سیاست های تلافی جویانه، رهبران آن سازمان را از قصد خود منصرف نکرده و آنها را نمی ترساند چرا که عدم استفاده از تدابیر خشن توسط آن گروه به معنا نابودی و از میان رفتن هویت آن گروه است.
تحقیق در مورد گروه های مختلف تروریستی و اعضای آن با توجه به بستر شکل گیری و شرایط زمانی و مکانی می تواند نتایج لازم را برای اتخاذ سیاستها در اختیار تصمیم گیران گذارد.همچنین به دلیل آنکه هدف تروریسم ترساندن جمعیت غیرنظامی و دولت است لذا چنانچه بتوان برنامه هایی برای کاهش آسیب پذیری در این زمینه انجام داد نیز بسیار موثر خواهد بود.همچنین احترام و بها دادن به ارزش های والایی همچون حکومت قانون،عدالت،انصاف و حقوق بشر می تواند فرهنگ جامعه را تغییر داده و ذهنیت توسل به تروریسم را از ذهن مردم پاک کند.در نتیجه می توان به خوبی دریافت که چنانچه دولت زمینه های تغییر فرهنگ را ایجاد کرده و خود به آن اعتقاد داشته باشد، می تواند در این راه موفق گردد.در نتیجه مبارزه با تروریسم صرفاً بر عهده نیروهای اطلاعاتی یا پلیس نیست بلکه دولت با رعایت حقوق بشر، احترام به حقوق اقلیت ها،احترام به تنوع فرهنگی، در نظر داشتن مشکلات مهاجران و پناهندگان و اتخاذ سیاست هایی برای تلفیق آنها در اجتماع، از بین بردن تبعیض به ویژه بر مبنای منشا یا طبقه اجتماعی و…گام موثری در کاهش تروریسم بردارد.
به دلیل آنکه گروه های تروریستی برای نیل به اهداف خود از خشونت بدون تفکیک استفاده می کنند، در نتیجه در بسیاری موارد حمایت های عمومی را از دست می دهند،این مسأله می تواند کلید موفقیت دولت باشد در مبارزه با تروریسم.اما چنانچه دولت با تدابیر شتابزده و حساب نشده به مبارزه با تروریسم برخیزد، می تواند این عامل مثبت به نفع خود را به حریف واگذارد.
با در نظر گرفتن اینکه تروریسم گونه ای از جنگ روانی است.نمی توان با این جنگ از طریق موشک و بمب و ابزارهایی نظیر این مبارزه کرد بلکه باید مقابله ما نیز روانی باشد.
هیچ راه حل کوتاه مدتی برای حل معظل تروریسم وجود ندارد.زمانی که فردی در فضای پرفشار یک گروه تروریستی قرار می گیرد، معمولاً نفوذ در وی مشکل است.در نتیجه موثرترین سیاست ضد تروریستی آن است که از همان ابتدا مانع ورود اعضای جدید به این گروه ها شد.همانطور که تروریست ها از رسانه ها و رادیو و تلوزیون برای اشاعه افکار خود و توجیه آرمان و مشروعیت اهداف گروه استفاده می کنند، دولت هم می تواند از همین روش با گسترش اطلاعات موثر و آموزش عمومی، زمینه های تحقیر تروریست ها و نشان دادن چهره واقعی آنها به مردم را فراهم آورندهمچنین دولت با اتخاذ تدابیری در ایجاد نارضایتی در گروه موجبات متلاشی شدن آن را از درون فراهم کند.
به همان اندازه که پیشگیری از ورود تروریست ها در گروه های خشونت طلب مهم می باشد، ایجاد زمینه ای برای تسهیل ترک گروه نیز می تواند از شدت نفوذ این گروه ها بکاهد.همچنین از میان بردن چهره کاریزماتیک رهبر به منظور کاهش حمایت وی در میان مردم می تواند در به حاشیه کشیدن گروه بسیار موثر باشد.
۲- ریشه های سیاسی تروریسم
تروریسم روشی است که ریشه در نارضایتی های سیاسی داشته که در خدمت عقاید، باورها، دکترین و ایدئولوژی های مختلف برای مشروع انگاشتن توسل به خشونت و تداوم آن قرار می گیرد .می توان با قاطعیت گفت که همه ایدئولوژی های ملی، انقلابی،دینی و دفاع سرزمینی منجر به ایجاد تروریسم شده اند.همانگونه که در پیش گفته شد تروریسم با مسائل سیاسی پیوند بسیار نزدیکی دارد،برای نمونه بسیاری از احزاب و جنبش های سیاسی وجود دارد که از این گونه گروه ها برای تحت فشار قرار دادن دولت حمایت می کنند یا مواردی وجود دارد که یکی از شاخه های حزب سیاسی به یک گروه تروریستی تبدیل می شود.چنانچه گروه های  سیاسی در یابند امکان انجام تغییرات مورد نظر را در حکومت نداشته یا هیچ روزنه ای برای دستیابی به قدرت نیابند و یا اهداف و آرمان هایشان از سوی دولت سرکوب می گردد، قطعاً به تروریسم متوسل خواهند شد.با این مقدمات می توان دریافت که در رژیم های دموکرات که امکان رقابت همه افراد وجود دارد و اصول تساهل و تسامح از اصول بنیادین آن می باشد، علی الاصول نباید شاهد بروز تروریسم باشیم.چرا که همانگونه که در بخش پیشین گفته شد، تروریسم یا یک استراتژی انتخاب شده یا روشی برای مطرح کردن خود که هر دو مورد از تضییع حقوق و نقض حکومت قانون و عدالت اجتماعی نشات می گیرد و در نتیجه در یک جامعه دموکرات نباید شاهد چنین واقعی باشیم.در صورتیکه برعکس این امر مصداق دارد.در توجیه این امر باید گفت همه دموکراسی ها لزوماً پلورالیسم نبوده و به حقوق اقلیت های احترام نمی گذارند.اما جامعه ای بیشترین آسیب را از حمله های تروریستی می بیند که اصولاً دموکراسی در آن ریشه نگرفته و ضعیف باشد.
علاوه بر سیاست های داخلی، سیاست بین المللی نیز باعث بروز تروریسم می گردد.جهانی شدن خود مساله ای است که باعث ظهور گروه های تروریستی بسیاری با بهانه مقابله با استیلای غرب شده است.مضافاً اینکه پیشرفت در تکنولوژی، قابلیت تحرک گروه های تروریستی را بالا برده و آنها راحت تر می توانند با یکدیگر ارتباط برقرار کرده، مبادرت به انتقال مواد و تجهیزات لازم برای تحقق اهداف خود در میان مرزها کنند.کشورهایی که در اثر مسائل اقتصادی، جنگ یا اغتشاش داخلی، ضعیف هستند و در نتیجه امکان اعمال کنترل موثر بر امنیت و ثبات داخلی خود را ندارند، تبدیل به بهشت امنی برای گروه های تروریستی می شوند همانگونه که افغانستان برای گروه القاعده بود.درگیریهای داخلی طولانی و بی ثباتی داخلی باعث سیل آوارگان و پناهندگان می گردد که تروریستها به راحتی می توانند در میان آنها خود را پنهان کنند.
همچنین ممکن است دولت درگیر جنگی در خارج از مرزهایش شود.در چنین حالتی ممکن است به دلیل مداخله در امور داخلی کشور دیگر با حضور دولت در عرصه های سیاسی،اقتصادی و فرهنگی منجر به ظهور تروریسم شود.در نتیجه نحوه عملکرد بین المللی دولت نیز در کنار نحوه عمل دولت با اتباع می تواند بر ظهور و بروز تروریسم تأثیر گذارد.چنانچه اقدامات دولت در عرصه بین المللی،واجد مشروعیت نبوده و مردم آن را ظالمانه تشخیص دهند، امکان تبدیل گروه های بنیادین به گروه های تروریستی وجود دارد.
دکترین و اندیشه دینی را نیز می توان عنصر مهمی دیگر در بسیج نیروها یا توجیه تروریسم دانست نه صرفاً هدف اقدامات تروریستی،بدین معنا که معمولاً نارضایتی از وضعیت سیاسی یا اقتصادی باعث می شود گروه های بنیادگرا ایجاد شوند اما دین به خودی خود دلیل بنیاد گرایی سیاسی نیست.معمولا در اقدامات تروریستی، انگیزه های دینی با سایر اهداف سیاسی همچون ملی گرایی،حق تعیین سرنوشت،مبارزه با استعمار و..عجین می گردد بگونه ای که برای بسیاری از ناظران نه تنها اهداف مشروع می نماید، بلکه روش مورد استفاده هم مشروع خواهد بود به ویژه هنگامی که دولتی مبادرت به نقض حقوق بنیادین بشر و سرکوب مردم کرده است.
نحوه مقابله یک دولت با تروریسم به رژیم سیاسی آن دولت بستگی تام دارد.با این حال دولتها در مبارزه با تروریسم باید در نظر داشته باشند که همانگونه که متعهدند از اتباع خود در مقابل تروریسم حمایت کنند، این وظیفه مشمول زمان آینده نیز می گردد در نتیجه هر اقدامی در راستای مبارزه با تروریسم باید هم در کوتاه مدت و هم طولانی مدت موثر باشد.سیاست های اجباری و یا سرکوگرانه برای تهدید یا نابودی گروه های تروریستی ممکن است در کوتاه مدت موثر باشد اما به دلیل ماهیت ظالمانه ای که دارد باعث می شود افراد بیشتری با تروریست ها همدردی کرده و بر تعداد آنها افزوده شود.در نتیجه نقض حقوق بشر در مبارزه با تروریسم می تواند اثر سوء داشته باشد.

۳- ریشه های اقتصادی تروریسم
همانگونه که گفته شد تروریسم روشی است که با برای نیل به اهدافی خاص برگزیده می شود اما دلایل اتخاذ این روش بسیار پیچیده و متنوع می باشد.ممکن است در موقعیت خاص، یک عنصر متمایز و مشخص به عنوان ریشه اصلی ظهور و بروز تروریسم در زمان و مکانی خاص در نظر گرفته شود اما در چنین حالتی نیز باید در نظر داشت که قطعاً عوامل دیگری نی زدر پیدایی این پدیده موثر بوده اند .به همین دلیل نسبت دادن پدیه تروریسم به یک دلیل امری اشتباه و نادرست است.
فقر یکی از عوامل ایجاد جرم در هر جامعه ای است .هنگامی که جوانان امکانات مالی و معیشتی مناسب ندارند، توسل به اقدامات نامشروع امری سهل تر می گردد.با این حال مطالعات نشان می دهد،فقر به تنهایی دلیل تروریسم نیست.اما امکان وقوع آن در کشورهای در حال توسعه و با اقتصاد  ضعیف بسیار بیشتر از سایر کشورهاست.هر گونه تغییر در اقتصاد که بر زندگی عادی عموم مردم تأثیر گذارد و نوعی بی ثباتی یا فشار را بر مردم وارد آورد،احتمال توسل مردم به طرق خشونت آمیز برای نیل به اهدافشان بیشتر می شود.به ویژه آنکه بسیاری از کسانیکه به گروه های تروریستی می پیوندند عموماً از میان طبقات پایین و کم درآمد جامعه می باشند.گروه هایی که معمولاً از لحاظ اقتصادی تحت فشار می باشند و دریابند فشار اقتصادی ناشی از تدابیر مثبت یا منفی دولت نسبت به گروهی خاص با منشا قومی نژادی و ملی است،سریع تر به گروه های تروریستی می پیوندند.در نتیجه می توان گفت که نابرابری های ساختاری عاملی است برای ظهور جنبش های سیاسی خشن به طور عام و تروریسم به طور خاص، همین مساله در سطح بین المللی نیز صادق است.مساله جهانی شدن از لحاظ اقتصادی بر گروه های تروریستی تأثیر می گذارد به دیگر سخن به دلیل آنکه همه کشورهای جهان از وضع اقتصادی برابری برخوردار نیستند، در نتیجه در طول روند جهانی شدن اقتصاد، برخی کشورها که از قدرت رقابتی پایینی برخوردا بوده«در جهانی شدن ضعیف»خواهند بود.در اینگونه کشورها سطح درآمد عمومی کشور پایین آمده، نرخ بیکاری افزایش یافته و تنش های سیاسی ایجاد شده و افکار بنیادگرایی ظاهر می گردد.برخی جهانی شدن را نفوذ و سیطره فرهنگ غرب در امور خود می دانند و با آن مخالفت می کنند.در نتیجه می توان دید که اقتصاد بین المللی نیز می تواند خود عامل برانگیزاننده تروریستها باشد.عوامل اقتصادی را از ناحیه دیگری نیز می توان دید که اقتصاد بین المللی نیز می تواند خود عامل برنگیزاننده تروریستها باشد.
عوامل اقتصادی را از ناحیه دیگری نیز می توان مد نظر قرار داد بدین معنا که همه گروه های تروریستی برای انجام عملیات خود به منابع مالی نیاز دارند نتیجه وجود منابع و دارایی های کافی می تواند اهداف و برنامه های تروریستی را به راحتی به اجر درآورد.از آنجا که فعالیت های تروریستی باید به طور کاملاً مخفیانه انجام شود  در نتیجه منابع مالی کافی از لوازم فعالیت های گروه هاست.به همین دلیل یکی از اقدامات اخیر جامعه بین المللی در مبارزه با تروریسم، ممنوعیت حمایت مالی از تروریست هاست که معمولاً تحت لوای چهره دروغینی چون انجمن های خیریه انجام می شود.

نتیجه گیری :
تعریف روشن و پذیرفته شده ای از «ترور» و «تروریسم» وجود ندارد، گرچه درباره ی برخی مصادیق واژگان و عناصر آن تا حدی اتفاق نظر وجود دارد. چنانچه ترور را به «کارخشونت غیرقانونی برای اهداف ناروا و عمدتاً سیاسی به قصد ایجاد رعب و وحشت عمومی در میان مردم و به شیوه ی غافلگیرانه و خودسرانه» تعریف کنیم ، هم در حقوق بین الملل و هم فقه و حقوق اسلامی نامشروع و محکوم است . اما ریشه ی بسیاری از اختلافات ، موضع گیری های سیاسی است البته ممکن است ریشه اقتصادی مثل فقر و یا ریشه های روانی مثل انتقامجویی یا برای مهم شدن نیز باشد. به هر صورت خشنونت قانونی، مجازات مجرمان و یا دفاع مشروع در راستای حق تعیین سرنوشت و یا مقابله با اهانت کنندگان به انبیاء و ارزش های دینی، بیرون از مفهوم ترور است .
پدیده تروریسم در جهان در حال گسترش است و سیاست جهان را تحت تأثیر خود قرار داده است. این پدیده ، به عنوان پدیده ی جایگزین در تحولات سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و … عمل می کند و زندگی سیاسی را به چالش می کشد. البته در تروریسم به اشکال مختلف از زمان های قدیم و متناسب با نظام های سیاسی حاکم بر جوامع ، از نظام های سیاسی سنتی (امپراطوری ، ارباب ـ رعیتی و …) گرفته تا دوران مدرن (دولت های مدرن مطلقه ، توتالیتر ، نظام های دموکراتیک و …) اتفاق می افتاده است لکن امروزه به دلیل شرایط سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی  فرهنگی و تکنولوژیکی خاص حاکم بر جهان و مخصوصاً در شرایط عدم توسل واحدهای سیاسی به جنگ ها و برخوردهای تمام عیار به دلیل ترس از گسترش آن به سطح برخورد های هسته ای ، وضعیت خطرناکی را بوجود آورده است.
در مقام اقدام به شناخت این پدیده ، تا به حال چهار رهیافت مذهبی ، روانشناختی ـ اجتماعی ، فلسفی و منطقی ـ عقلانی ارائه شده است. سه رهیافت اولی در شناخت این پدیده و به طبع آن در ارائه راه حل به منظور مقابله با این پدیده آشکارا ناکام مانده اند و تا حدودی رهیافت منطقی ـ عقلانی توانسته است بخشی از زوایای ناشناخته این پدیده را روشن کند.
متأسفانه تحقیقاتی بی طرفانه در جهت شناخت این پدیده خانمانسوز سیاسی انجام نگرفته است که البته مشکلات و موانع موجود در فضای تحقیقاتی به دلیل حساس بودن موضوع به لحاظ سیاسی ، بی تأثیر نبوده است. امید است مراجع مسئول و صاحب نظران بتوانند با آرامش خاطر در پی شناخت و ارائه راه حل برای مقابله با این پدیده وحشتناک به تأمل بپردازند.

مشاوره حقوقی تلفنی : ۹۰۹۹۰۷۲۹۵۶

منابع و مأخذ :
۱٫    آرنت ، هانا ، منشاء خشونت ، ترجمه عزت الله فولادوند ، انتشارات خوارزمی.
۲٫    آشوری ،محمّد؛عدالت کیفری ،تهران ،کتابخانه ی گنج دانش،چاپ اول ،۱۳۷۶
۳٫    آشوری،داریوش؛دانشنامه ی سیاسی،تهران،انتشارات مروارید،چاپ نهم،۱۳۸۲ .
۴٫    اردبیلی،محمّد علی ؛مفهوم تروریسم ،مجموعه ی مقالات تروریسم و دفاع مشروع از منظر اسلام ،انتشارات مرکز مطالعات توسعه ی قضایی ،شماره ی۱،تهران ،۱۳۸۶٫
۵٫     بورینه ، ژاک ، تجزیه و تحلیل اقتصادی تروریسم . ترجمه: علیرضا طیب ، ص ۱۱۵ ، تروریسم ، تاریخ ، جامعه شناسی ، گفتمان ، حقوق نشر نی، چاپ اول ، ۱۳۸۲٫
۶٫    جعفری لنگرودی،محمـّد جعفر؛ترمیمولوژی حقوق،تهران ،انتشارات گنج دانش،چاپ ششم،۱۳۷۲٫
۷٫    جعفری لنگرودی،محمـّد جعفر؛مبسوط در ترمینولوژی حقوق،تهران،انتشارات گنج دانش ،جلد ۴و۵، چاپ اول .
۸٫    جلالی ،محمود؛تروریسم از دیدگاه حقوق بین الملل با تاکید بر حادثه ی ۱۱سپتامبر،هفته نامه ی حقوقی مفید ،شماره ۵۲٫
۹٫    جیووانا ، بورادوری ، فلسفه در زمانه ترور ( گفتگوی جیووانا بورادوری یا یورگن هابرمساس و ژاک دریدا درباره ترور و تفکر ) ، ترجمه : امیر هوشنگ افتخاری راد ، ص ۳ . در : خردنامه ، ضمیمه روزنامه همشهری، جهان جدید ؛ سیاست و اندیشه پس از ۱۱ سپتامبر ، شهریور ۱۳۸۴٫
۱۰    .دردربان ، جیمز ، گفتمان تروریستی  ،نشانه ها ، دولت ها و نظام های خشونت سیاسی جهانی ، ترجمه : وحید ، بزرگی ، ص ۶۵ ، در : ع ، طیب ، تروریسم : تاریخ ، جامعه شناسی ، گفتمان ، حقوق ، نشر نی ، چاپ دوم ، تهران ۱۳۸۴٫
۱۱    . دهخدا ،علی اکبر؛لغت نامه ،تهران ،موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران،جلد۱۱و۱۳،چاپ دوّم ،۱۳۷۷
۱۲٫     دیهیم،علی رضا ؛درآمدی بر حقوق کیفری بین المللی ،دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی ،تهران ،مرکز چاپ انتشارات وزارت امور خارجه ،چاپ اول ،۱۳۸۰٫
۱۳٫     روزنامه جام جم ، ۱۰/۱۲/۱۳۸۳٫
۱۴٫    زکریایی ، محمد علی ، گفتمان تئوریزه کردن خشونت ، چاپ اول ، بهار ۱۳۷۹٫
۱۵٫    ژوردن ،پاتریس ؛اصول مسئولیت مدنی ،ترجمه مجید ادیبی،تهران،نشر میزان ،چاپ اول ،۱۳۸۲٫
۱۶٫    سروش ، عبدالکریم ، دیانت  ،مدارا و مدنیت ، ص ۱۱۸ . در : فاضل میبدی ، ۱۳۷۹٫
۱۷٫    سید علی طباطبائی ، ریاض المسالک ، قم ، موسسه انتشارات اسلامی ،؛ ۱۴۱۵ ، ج ۷ .
۱۸٫    شاملو ،باقر؛تفکیک بین تروریسم و جرم سیاسی ،مجموعه ی مقالات تروریسم و دفاع مشروع از منظر اسلام ،انتشارات مرکز مطالعات توسعه ی قضایی ،شماره ۱ ،تهران ،۱۳۸۶
۱۹٫    شیرودی  ،مرتضی ، اسلام و تروریسم ، ص ۱۵۳٫ در : جمله دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران. شماره ۵۹٫ بهار ۱۳۸۲٫
۲۰٫    طیب ، علیرضا ، تروریسم در فراز و فرود تاریخ ، ص ۱۹ . در : ع ، طیب ، تروریسم ؛ تاریخ … ، ۱۳۸۴٫
۲۱٫    عباسی ، مهدی ، اینترنت؛ ابزار سیاست (تروریسم مجازی ؛ تهدیدی برای آینده ) ص ۳۰ . در : نشریه فرهنگی و فناوری ، سال اول ، شماره سوم ، دی و بهمن ۱۳۸۳٫
۲۲٫    عبد اللهی ،محسن ؛تروریسم ،حقوق بشرو حقوق بشر دوستانه ،تهران ،موسسه ی مطالعات و پژوهش های حقوقی شهر دانش،چاپ اول ۱۳۸۸٫
۲۳٫    عبد اللهی ،محسن، کیهانلو ،فاطمه ؛ پیامد های حوادث ۱۱سپتامبر در مبارزه با تروریسم ، مجموعه مقالات سرکوب تروریسم در حقوق بین الملل معاصر ، معا ونت حقوقی و امور مجلس ریاست جمهوری ، تهران ،چاپ اول ،۱۳۸۴٫
۲۴٫    عبداللهی ،محسن ،کیهانلو ،فاطمه ؛ سرکوب تروریسم د رحقوق بین الملل معاصر ،تهران ،معاونت حقوقی و امور مجلس ریاست جمهوری ،چاپ اول ،۱۳۸۴٫
۲۵٫    علی بابایی ، غلامرضا ، آقایی ، بهمن ، فرهنگ علوم سیاسی ؛ کتاب اول ، واژه های سیاسی ، شرکت نشر ویس ، تهران ، ۱۳۶۵ ، ج۱٫
۲۶٫    عمید ،حسن ؛فرهنگ لغت ،تهران ،انتشارات امیر کبیر ،چاپ۱۸ ،۱۳۷۹٫
۲۷٫    فاضل میبدی ، محمد تقی ، تساهل و تسامح. انتشارات آفرینه ، ۱۳۷۹٫
۲۸٫    فیرحی ، داود ، دفاع مشروع ، ترور و عملیات شهادت طلبانه در مذهب شیعه ، ص ۱۱۶٫ در : فصلنامه تخصصی . شیعه شناسی ، سال دوم ، شماره ۶ ، تابستان ۱۳۸۳٫
۲۹٫    گلدوزیان ،ایرج؛محشا ی قانون مجازات اسلامی ،تهران ،انتشارات مجد ،چاپ ۹،۱۳۸۸٫
۳۰٫    گلدوست جویباری ،رجب؛ جرایم علیه امنیت ،بررسی فقهی محاربه و جرایم مشابه ،تهران ،انتشارات جنگل ،چاپ دوم ،۱۳۸۸٫
۳۱٫    لیتزینگر ، آنتونی ، تروریسم بسامدرن. ترجمه : حامد شهبازی ، ص ۹٫ در : روزنامه شرق ، ۲۷ بهمن ۱۳۸۳٫ از Global polition .
۳۲٫    مجیدی ،محمود،؛جرایم علیه امنیت،تهران، انتشارات میزان،چاپ دوم،۱۳۸۶٫
۳۳٫    مدسن ، ژولین ، تحلیل عملیات انتحاری ، ص ۸ در : روزنامه شرق ، شماره ۳۴۴ ، پنجشنبه ۲۸ آبان ۱۳۸۳٫
۳۴٫    معین ،محمّد ؛فرهنگ فارسی ،تهران،انتشارات امیر کبیر ،جلدسوم،چاپ یازدهم،۱۳۷۶٫
۳۵٫    مکلین،ایان؛فرهنگ علوم سیاسی آکسفورد،ترجمه ی حمید احمدی ،تهران،انتشارات میزان ،چ اول ،۱۳۸۱٫
۳۶٫    میر محمّد صادقی ،حسین ؛جرائم علیه اموال و مالکیت ،تهران آانتشارات میزان ،چاپ هفتم ،۱۳۷۹٫
۳۷٫    میر محمّد صادقی ،حسین؛ ملاحظاتی در باب تروریسم ،مجله تحقیقات حقوقی ،دانشکده حقوق ،دانشگاه شهید بهشتی ،شماره ۳۴ ،۱۳۸۰٫
۳۸٫    نجفی ابرند آباد ی،علی حسین ؛ تقریرات در س جرم شناسی ،تهیه شده توسط حمیده بهره مند ،دانشگاه امام صادق ،دوره ی کارشناسی ،نیم سال دوم ،۸۲-۱۳۸۱٫
۳۹٫    نجفی ابرند آباد ی،علی حسین ؛تقریرات در س سیاست جنایی ،تهیه شده توسط فاطمه قناد معتمدی ،دانشگاه شهید بهشتی ،دوره ی دکترا ،نیم سال دوم ،۷۹-۱۳۷۸٫
۴۰٫    نشریه ققنوس ، سال اول ، شماره چهار، ۲۹/۱/۸۳٫
۴۱٫    نشریه لوموند دیپلماتیک ، شماره اول ، ص ۱۲٫
۴۲٫    نعمت الله صالحی نجف آبادی ، جهاد در اسلام ، تهران ، نشر نی ، ۱۳۸۲ ، ص ۲۳ ، به نقل از : محمد عبده ، تفسیر المنار ، ج۲ .
۴۳٫    نیکفر ، محمدرضا ، پدیدارشناسی ۱۱ سپتامبر.
۴۴٫    والتر ریش ، ریشه های تروریسم ، ترجمه سید حسن محمدی ، انتشارات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی .
۴۵٫    هانتینگتون ، ساموئل ، موج سوم دموکراسی در پایان سده بیستم ، ترجمه احمد شهسا ، چاپ سوم ۱۳۸۱ ، ص ۱۲۴٫
۴۶٫    هنل ، ریچارد ، تروریسم ؛ شکل جدید جنگ ، ترجمه : احمد واحدیان غفاری ، انتشارات سخن گستر ، چاپ اول ۱۳۸۳٫
۴۷٫    یوکیچی  ،فوکونساوا  ،نظریه تمدن ، ترجمه : چنگیز پهلوان ، نشر گیو ، چاپ دوم .
منابع لاتین :
۴۸٫Alex p. Schmid, political terrorism: A Research Gulde to conceps, theories, Data and literature (Amsterdam: north Horth Holland publishing Co., 1983: transactions Books, (1985).
۴۹٫Aspaturian, Vemon, soviet Global power and the correlation of forces: problems of communism, 1980.
۵۰٫christopher, Hewitt, understanding terrorism in America: from the klan to alqaeda, Routledg publication, 2003.
۵۱٫Dershowitz, M.Alan. Why understanding the threat terrorism responding to the chaleng Works, yale university press, new Haven and London, 2002,p.15-103.
۵۲۰Grant Wardlaw, political terrorism: theory, tactics and countermeasures cambridg university press, 1984.
۵۳٫Jonathan R.White, terrorism: An introduction,2002.
۵۴٫liqueur , the new terrorism
به نقل ازعلیرضا،طیب،تروریسمدرفرازتاریخ،ص۱۹،در:ع،طیب،تروریسم،تاریخ،…،پیشین.
۵۵٫pcaristein, Richard.M,Fatal Future? Transnational terrorism and the new Global disorder, university of texas press, 2004.
۵۶٫Robert,A. Pape, strategic logic of suicide terrorism, p. 343. In: American Political science Review, Vol. 97, No.3,Auqust 2003.
۵۷٫the new Encyclopedia Britannica, Vol. 11, Micropaedia, 1986.
۵۸٫www.Aljazeer.net

مشاوره حقوقی تلفنی : ۹۰۹۹۰۷۲۹۵۶
مشاوره روانشناسی : ۹۰۹۹۰۷۲۹۵۶

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *