حاکمیت چیست؟

 حاکمیت چیست؟

نوشته : مصطفی ادیبان

مفهوم حاکمیت

یکی از موضوعات مهم و بحث بر انگیز در علوم سیاسی و روابط بین الملل مفهوم حاکمیتاست. این اهمیت از آنجا ناشی می شود که سیاست در یک جامعه زمانی شکل می گیرد که قدرت برتر در آن جامعه پدیدار شود و به بیانی دیگر شرط حیات سیاسی و وجود جریان های سیاسی پیدایش حاکمیت است.

حکومت ها همواره سعی دارند با استناد به همین مفهوم مشروعیت لازم برای اعمال اقتدار و انحصار در عرصه های داخلی و خارجی را کسب نمایند .

مفهوم حاکمیت ، مانند بسیاری از مفاهیم در علوم انسانی و به طور خاص سیاست ، همواره محل بحث بوده است و نویسندگان ، اندیشمندان فلسفه سیاسی و حقوقدانان تعاریف متعددی در این زمینه ارائه کرده اند.

لغتنامه دهخدا حاکمیت را عمل حاکم و حق حاکمیت ملی را حقی دانسته است که” سازمان ملل برای هر ملتی شناخته و پذیرفته است و به موجب آن باید ملت ها بر سرنوشت خود مسلط باشند و هیچ ملتی حق مداخله در تعیین سرنوشت ملت دیگر را ندارد.”

مشاوره حقوقی تلفنی : ۹۰۹۹۰۷۲۹۵۶
مشاوره روانشناسی تلفنی : ۹۰۹۹۰۷۲۹۵۶

کشورهای مختلف نیز در قانون اساسی خود به تعریف حاکمیت پرداخته اند.

ماده اول قانون اساسی سوم سپتامبر ۱۷۹۲ فرانسه در این مورد عنوان کرده : “حاکمیت واحد، بخش ناپذیر ، مداوم و غیر قابل مرور زمان است .”

همچنین است اصل اول قانون اساسی ایتالیا که مطابق آن : “حاکمیت متعلق به مردم است که آن را بر اساس و محدوده قانون اساسی اعمال می کنند “

در اصل پنجاه و شش قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مصوبه بیست و چهارم آبان ۱۳۵۸ نیز می خوانیم ” حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را به سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است. هیچ کس نمی تواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد و ملت این حق خداداد را از طریقی که در اصول بعد می آید اعمال می کند “

نمونه هایی از این قبیل فراوانند و ما در اینجا بیشتر بر آنیم که موضوع حاکمیت را از دیدگاه معرفت شناختی و ماهوی مورد بررسی قرار دهیم.

“داریوش آشوری ” در دانشنامه سیاسی در این باب آورده است که : ” حاکمیت  با فرمانروایی ، قدرت عالی دولت ، که قانون گذار و اجرا کننده قانون است، می باشد و بالاتر از آن قانونی نیست “

“کاره دومالبر” استاد حقوق بین الملل معتقد است : حاکمیت یعنی ویژگی برتر قدرت. برتر از این جهت که چنین قدرتی هیچ گونه قدرت دیگری را برتر از خود و یا در رقابت با خود نمی پذیرد.

شاید بتوان موارد مذکور را این گونه جمعبندی کرد که حاکمیت عبارت است از قدرت برتر و اراده ای است فوق اراده های دیگر .

در واقع هنگامی که گفته می شود : دولت حاکم است ؛ منظور این است که در حوزه اقتدارش نیرویی خود جوش دارد و از نیروی دیگر پدید نمی آید ؛ و نیز قدرت دیگری هم وجود ندارد که بتواند با آن برابری کند.

اگر بخواهیم نگاه تاریخی به این موضوع داشته باشیم باید به این نکته توجه کنیم که مساله حاکمیت در قرن شانزدهم ، در واکنش و دفاع از حقوق پادشاه در مقابل قدرت های خرد مثل شاهزادگان محلی ، کلیسا و امپراتوری مقدس روم شکل گرفت .

نیاز به شکل گیری و تبیین این مهم ، معلول نیاز به وجود آمدن یک قدرت مرکزی و منسجم در آن روزگار بود.

در سال ۱۵۷۶ میلادی ” ژان بودن ” حقوقدان فرانسوی به تشریح نظریه حاکمیت پرداخت و برای حل اختلاف میان کلیسا و حاکمیت های محلی راهکارهایی ارائه کرد.

وی معتقد بود که وظیفه حاکمیت حفظ نظم و اعمال موارد مربوط به آن می باشد . وی حاکمیت را دارای قدرتی بالاتر و برتر از قدرت قوانین می دانست.

تئوری ” بودن ” باعث تقویت قدرت سلطنت شد .که البته لازم به یادآوری است که شکل غالب حکومت تا آن مقطع از تاریخ ، شکل سلطنتی بود و قدرت در وجود فرد که همان حاکم بود تجلی می یافت .

این وضع تا انقلاب کبیر فرانسه ( قرن هجدهم ) ادامه یافت. از آن هنگام بود که تئوری حاکمیت فردی ، جای خود را به حاکمیت ملی داد و دولت- ملتها به شکل امروزینشان به مهم ترین واحد سیاسی بدل شدند .

اینجا بود که قدرت حاکمیت به مثابه حقی برای ملت به رسمیت شناخته شد که این مساله به طور جدی ، برای اولین بار در آراء “جان لاک ” و ” ژان ژاک روسو ” مطرح شد.

حاکمیت باید دارای ویژگی هایی باشد . از جمله :

  •   اختیار وضع و اصلاح قوانین
  •   برخورداری از قدرت قانونی در قلمروی خویش  (قدرت برتر )
  •  استقلال سیاسی و قضایی جامعه سیاسی

حاکمیت در دو عرصه اعمال می شود : عرصه داخلی و عرصه خارجی .

بر همین اساس دو نوع حاکمیت وجود دارد ؛ داخلی و خارجی

در حاکمیت داخلی همان اختیاراتی است که دولت بر شهروندان خود یا اتباع خارجی آن کشور و یا کشتی های خود در دریا های آزاد دارد

در واقع در حاکمیت داخلی بر ویژگی سلطه تاکید می شود و در آن اطاعت اتباع توسط نیروی قهری حاصل می شود .

حاکمیت داخلی خود به دو دسته حاکمیت سیاسی و قضائی قابل تقسیم است .

حاکمیت سیاسی قدرت نهایی و برتر است که در هر جامعه سیاسی وجود دارد؛ اما حاکمیت قضایی اشاره به قدرتی که در نظارت قضائی نهفته است دارد .

حاکمیت خارجی که به آن حاکمیت دولتی نیز گفته می شود . دراین نوع از حاکمیت تاکید بر استقلال است .داشتن حق برابر ، حق رای مساوی در زمینه های بین الملل ، داشتن حق اعلان جنگ و صلح ،آزادی در انتخاب روابط یا عدم روابط با دیگر کشور ها و مواردی از این قبیل، همه در حیطه حاکمیت خارجی که نشان دهنده استقلال یک کشور است قرار دارد .

بنابر این ؛ با توجه به آنچه در مورد حاکمیت داخلی و خارجی و تفاوتهای آنها گفته شد، کشوری می تواند حاکمیت داخلی داشته باشد و در عین حال فاقد حاکمیت خارجی باشد یعنی در مسائل داخلی بتواند سلطه خود را اعمال کند ولیکن از استقلال سیاسی برخوردار نباشد .

در پایان نکته قابل توجه اینکه ، در جهان امروز تعریف حاکمیت نسبت به گذشته دستخوش تغییراتی شده است. در توضیح می توان گفت در عین اینکه عرف بین الملل،اصل حاکمیت ملی و اصل عدم دخالت دولتها در حوزه حاکمیت یکدیگر را پذیرفته است اما حاکمیت با تعریف اولیه آن با شکل تمرکز یافته سازمان جهانی مغایرت دارد و دولت های امروزین ملزم به تبعیت از قوانین بین الملل می باشند . و این قوانین در پاره ای از موارد حاکمیت را محدود ساخته است و باعث شده که حاکمیت هیچ دولتی مطلق نباشد زیرا برخی از قوانین مانند حقوق بشر که مورد پذیرش جامعه بین المللی است حاکمیت مطلق و بی چون و چرا را از دولتها سلب کرده است .

منابع :

آشوری، داریوش – دانشنامه سیاسی

قاضی، ابوالفضل – حقوق اساسی و نهاد های سیاسی

برزگر،جمشید – ماهنامه رشد معلم

مشاوره حقوقی تلفنی : ۹۰۹۹۰۷۲۹۵۶
مشاوره روانشناسی تلفنی : ۹۰۹۹۰۷۲۹۵۶

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *